نام او خاطره عشقي را يدك ميكشد از دختري ريحانه نام. عشقي كه
بسيار دير به وصال رسيد اما نام خود را بر او باقي گذاشت: ابوريحان
(=پدر ريحانه). ريحانه شاهزادهاي خوارزمي را به همسري خود برگزيد.
ابوريحان اميد خود را از دست نداد و در انتظار وصال تحمل كرد تا
سرانجام ريحانه بيوه شد و به همسري ابوريحان درآمد. ابوريحان عاشق
دانشمندي است كه شايد در تاريخ كشور ما ديگر تكرار نشود.
وقتي صحبت از ابوريحان بيروني به ميان ميآيد، تقريبا" همه
مردم ذهنيتي نسبت به او دارند، يكي ميگويد مورخ بوده، يكي ابوريحان
را رياضيدان و منجم معرفي ميكند و يكي او را مردمشناس ميداند.
هيچكس بهدرستي با جنبههاي مختلف علمي اين شخصيت برجسته ايراني
آشنايي ندارد. واقعيت اين است كه ابوريحان در همه اين جنبهها دانشمندي
بهتمام معنا بود.
دكتر پرويز شهرياري كه مطالعات زيادي بر تاريخ علم در ايران انجام
داده است، درمورد جنبههاي مختلف اين شخصيت توضيح ميدهد:
زماني كه در اروپاي غربي، جهل قرون وسطايي حكومت ميكرد و اثري از
علم در هيج جاي دنيا بهچشم نميخورد، جز سوسوهايي از علم در هند
و چين، دانشمنداني بنام در ايران درخشيدند كه از آن ميان، ابوريحان
بيروني شاخص است. ابوريحان يكي از شخصيتهايي است كه بهعقيده دكتر
شهرياري هنوز بهدرستي شناخته نشده است.
ابوريحان در همه زمينهها كار كرده است. ابوريحان اولين كسي بود
كه به كرويت زمين اعتقاد داشت. اولين كسي بود كه جز به تجربه هيچ
چيز را قبول نداشت. فرانسيس بيكن را كه سرچشمه تجربه ميدانند، قرنها
پس از او مسئله تجربه را مطرح كرد.
از كتابهاي اوست «الجماهير». ابوريحان در اين كتاب شرح ميدهد
كه جز با تجربه و مشاهده نبايد و نميتواند چيزي را بپذيرد.
ابوريحان عاشق ايران بود. داستاني درباره او نقل است كه وقتي محمود
غزنوي بنا بود به ايران لشكر بكشد، مأموران خليفه نزد او در خوارزم
آمدند و پيام دعوت خليفه را به بغداد به او رساندند. ابوريحان نپذيرفت
و گفت: «من در ايران ميمانم، ولو در بند محمود غزنوي باشم و به
بغداد نميآيم.»
مشهور است وقتي ابوريحان در بستر مرگ بوده، مسئلهاي از كسي ميپرسد.
او ميگويد: «حالا چه وقت پرسيدن است؟» ابوريحان ميگويد: «بدانم
و بميرم بهتر است يا ندانم و بميرم.» آن شخص ميگويد: «وقتي از خانه
ابوريحان بيرون آمدم، هنوز يك كوچه بيشتر نرفته بودم كه صداي شيون
بلند شد.»
ابوريحان بيروني بهدستور محمود غزنوي به هند رفت. محمود غزنوي
بهدنبال قتل و غارتش بود اما ابوريحان به محفل علماي هند رفت. رهاورد
اين سفر كتابي شد بهنام «كتابالهند» شامل تمام گذشته هند، و اگر
اين كتاب نبود، حتي خود هنديان هم از سابقه هند هيچ اطلاعي نداشتند.
اين كتاب حاوي مباحث مردمشناسي فراواني هم هست. اما متاسفانه به
فارسي ترجمه نشده است.
ابوريحان وقتي در هند بود، زبان سنسكريت را آموخت و بسياري از
كتابهاي عربي و نيز كتابهاي خودش را به سنسكريت ترجمه كرد. چند كتاب
هم از سنسكريت به عربي ترجمه كرد. او چنان عاشق ايران بود كه كتابهايي
به زبان فارسي نوشت و اين مسئله در آن دوره كه بيشتر كتابها به زبان
عربي نوشته ميشد، عجيب بود. «التفهيم» را ابوريحان اول به فارسي
نوشت و بعد به عربي برگرداند.
دكتر پرويز شهرياري در پايان توضيحات خود درمورد ابوريحان ميگويد:
«همزمان با ابوريحان دانشمنداني مثل پورسينا، كوشيار گيلاني و خجندي
هم بودند كه همه در رياضيات و اخترشناسي سرآمد بودند اما از آن ميان،
ابوريحان مشهورتر است. در آن دوره 600 ساله كه دوران علم ايراني
است، دانشمندان مختلفي داشتيم كه در همه جاي دنيا درخشيدند و هيچكس
نميتوانست با آنها برابري كند اما اگر به تاريخ تمدن ويل دورانت
كه در حدود 18 جلد نوشته شده، مراجعه كنيد، سهم ايران در تمدن جهان
فقط حدود 10 صفحه است. ما بايد براي شناساندن تمدن خود بيشتر كار
كنيم و حداقل كتابهاي دانشمندان خود را به فارسي ترجمه كنيم.»
در برخي تقويمها، امروز 13 شهريور را روز بزرگداشت ابوريحان بيروني
نوشتهاند اما طبق محاسبات زندهياد احمد بيرشك كه پژوهشهاي زيادي
بر گاهشماري انجام داده بود، روز تولد ابوريحان بيروني مصادف ميشود
با 19 شهريور. ابوريحان بيروني در سوم ذيحجه 362 قمري بهدنيا آمد
كه بنابر محاسبات استاد بيرشك مطابق ميشود با روز پنجشنبه 19 شهريور
352 خورشيدي.