شوهر من‌ يك‌ زن‌ است‌
1384/02/19
اعتماد

زن‌ جوان‌ وارد دادگاه‌ خانواده‌ تهران‌ مي‌شود. زير لب‌ با خود زمزمه‌ مي‌كند. خشم‌ در چهره‌اش‌ موج‌ مي‌زند. بسرعت‌ وارد شعبه‌ دادگاه‌ مي‌شود و فرياد مي‌زند: آقاي‌ قاضي‌ خواهش‌ مي‌كنم‌، حكم‌ طلاق‌ مرا صادر كنيد. مرا از دست‌ يك‌ انسان‌ نامرد نجات‌ بدهيد.

قاضي‌ زن‌ را به‌ آرامش‌ دعوت‌ مي‌كند و از او مي‌پرسد كه‌ انگيزه‌اش‌ از طلاق‌ چيست‌?

او مي‌گويد: شوهرم‌ يك‌ زن‌ بود! او مرا در ازدواج‌ فريب‌ داد و به‌ من‌ نگفته‌ بود كه‌ قبل‌ از ازدواج‌ با من‌، يك‌ زن‌ بوده‌!
قاضي‌ با تعجب‌ از او مي‌پرسد پس‌ اكنون‌ چطور مرد شده‌?

زن‌ جواب‌ مي‌دهد: قبل‌ از ازدواجمان‌، جراحي‌ كرده‌ و تبديل‌ به‌ يك‌ مرد شده‌، او اين‌ راز را از من‌ پنهان‌ كرده‌ بود، ديروز وقتي‌ اين‌ راز را كشف‌ كردم‌، نتوانستم‌ تحمل‌ كنم‌. از او بدم‌ آمد، به‌ دادگاه‌ آمدم‌ تا از او بخاطر فريب‌ در ازدواج‌ جدا شوم‌. آقاي‌ قاضي‌ من‌ ديگر نمي‌توانم‌ با او زندگي‌ كنم‌.

قاضي‌ از او خواست‌ كه‌ ماجراي‌ زندگي‌ اش‌ را تعريف‌ كند.

زن‌ جوان‌ آرام‌ روي‌ صندلي‌ مي‌نشيند و مي‌گويد: من‌ در يك‌ خانواده‌ مرفه‌ بزرگ‌ شدم‌. در خانواده‌ با پدر و مادرم‌ هيچ‌ مشكلي‌ نداشتم‌. درسم‌ را خواندم‌ و وارد دانشگاه‌ شدم‌. در دوراني‌ كه‌ دانشجو بودم‌ با پسر جواني‌ به‌ نام‌ فرزاد آشنا شدم‌. فرزاد پسر خوبي‌ بود اما وضع‌ مالي‌ خوبي‌ نداشت‌. بعد از مدتي‌ به‌ همراه‌ مادرش‌ به‌ خواستگاري‌ام‌ آمد. پدر و مادرم‌ در ظاهر مخالف‌ اين‌ ازدواج‌ بودند اما چون‌ اشتياق‌ و عشق‌ مرا ديدند، سكوت‌ كردند و گفتند هر چه‌ تو دوست‌ داري‌.

بالاخره‌ من‌ و فرزاد ازدواج‌ كرديم‌. از همان‌ ابتداي‌ زندگي‌ متوجه‌ رفتارهاي‌ غيرعادي‌ شوهرم‌ شدم‌. يك‌ روز كه‌ از خانه‌ مادرم‌ بر مي‌گشتم‌ ديدم‌ كه‌ فرزاد مقابل‌ آينه‌ نشسته‌ و مشغول‌ آرايش‌ است‌. با تعجب‌ علت‌ اين‌ كارش‌ را از او پرسيدم‌. او هول‌ شد و گفت‌ براي‌ سرگرمي‌ مشغول‌ آرايش‌ شدم‌. مي‌خواستم‌ ببينم‌ چه‌ شكلي‌ مي‌شوم‌!

من‌ از اين‌ رفتارهاي‌ شوهرم‌ بدم‌ مي‌آمد. هر چه‌ به‌ او تذكر مي‌دادم‌ بي‌فايده‌ بود، علاقه‌ داشت‌ لباس‌هاي‌ زنانه‌ بپوشد. رقاهاي‌ زنانه‌ انجام‌ دهد. حالت‌ و اداهايش‌ مثل‌ زن‌ها بود و من‌ بعضي‌ وقت‌ها فكر مي‌كردم‌ با دوست‌ دخترم‌ زندگي‌ مي‌كنم‌ به‌ جاي‌ شوهرم‌!
يك‌ سال‌ گذشت‌. تا اينكه‌ چند روز پيش‌ فرزاد را در خيابان‌ ديدم‌ كه‌ مشغول‌ صحبت‌ كردن‌ با دختري‌ است‌. عصباني‌ شدم‌، به‌ خانه‌ مادرم‌ رفتم‌ و خواستم‌ از او جدا بشوم‌ اما فرزاد به‌ دنبالم‌ آمد و در مورد آن‌ دختر جوان‌ گفت‌ كه‌ يكي‌ از همكارانش‌ است‌.باز هم‌ او را بخشيدم‌ و به‌ خانه‌ او برگشتم‌. اما باز هم‌ متوجه‌ رفتارهاي‌ مشكوك‌ فرزاد شدم‌. يك‌ بار او را تعقيب‌ كردم‌ و ديدم‌ كه‌ باز هم‌ با دختري‌ در خيابان‌ قدم‌ مي‌زند. اين‌ بار جلو رفتم‌ و جلوي‌ همان‌ دختر يك‌ سيلي‌ محكم‌ به‌ گوش‌ فرزاد زدم‌.

فرداي‌ آن‌ روز دوست‌ فرزاد )همان‌ دختر جوان‌( به‌ خانه‌ ما آمد و راز بزرگي‌ را برايم‌ فاش‌ كرد.

او گفت‌ كه‌ فرزاد قبلا دختر بوده‌ و ما فريبا صدايش‌ مي‌زديم‌. فرزاد يك‌ بيمار دوجنسي‌ بود كه‌ گرايش‌ شديدي‌ به‌ دختر بودن‌ داشت‌، اما دو سال‌ قبل‌ از ازدواجمان‌، او طي‌ يك‌ عمل‌ جراحي‌ پسر شد. اما هنوز گرايش‌هاي‌ زنانه‌ در وجودش‌ است‌.آن‌ دختر جوان‌ يكي‌ از دوستان‌ صميمي‌ فرزاد )البته‌ فريباي‌ سابق‌( بود! بخاطر همين‌ بعد از عمل‌ جراحي‌ فرزاد باز هم‌ با او رابطه‌ دارد.
آقاي‌ قاضي‌ شوهر من‌ هنوز هم‌ بيمار است‌ و دچار اختلالات‌ رفتاري‌ است‌. او دوست‌ دارد زن‌ باشد. حالات‌ و رفتارش‌ زنانه‌ است‌. من‌ ديگر نمي‌توانم‌ با او زندگي‌ كنم‌، خواهش‌ مي‌ كنم‌ حكم‌ طلاق‌ مرا صادر كنيد.

قاضي‌ پس‌ از شنيدن‌ صحبت‌هاي‌ اين‌ زن‌ دستور داد تا شوهر او به‌ دادگاه‌ بيايد و درباره‌اش‌ تحقيق‌ شود.

 
درج مطالب در سایت رادیو جوان به معنی تائيد و یا عدم تائید آن نبوده و فقط جنبه اطلاع رسانی دارد. درج محل و منبع خبر بر روی سایت شما نشانه ی حرفه ایی بودن شماست نه ضعف شما.
تقاضا می کنیم که در صورت کپی برداری و یا هرگونه استفاده از مطالب و اخبار و عکس های سایت رادیو جوان ، منبع خبر که www.radiojavan.net می باشد را ذکر کنید.
© 2005 Radio Javan. All rights reserved