Angellina Jolie در نقش زني فريبنده، در فيلم اخيرش ظاهرش شد. اما او دوست دارد براي پسرش مادري دلخواه باشد
مادر بودن به اين برنده جايزه اسكار كمك كرد تا صدايش را به نحو احسن براي ايفاي نقش در فيلم “Shark Tale” آماده سازد.Angelina Jolie برنده جايزه اسكار، يكي از پرطرفدارترين و در عين حال تواناترين هنرپيشه هاليوود به شمار مي رود. در فيلم اخيرش با عنوان “Shark Tale " تمام موانع را پشت سر گذراند و حركت جدي خود را آغاز نمود. Jill Rappaport گزارشگر قسمت سرگرميهاي “Today” با Jolie در رابطه با نقش اخيرش و اينكه
چگونه حس مادري زندگي او را تحت شعاع خود قرار داده است به صحبت مي نشيند:
خبرنگار: زن كاملا كثيفي است.
Angelia Joile :او نمونه زني است كه من هرگز درزندگي واقعي در نقش او نخواهم بود.

خبرنگار : چرا ؟
Jolie : چون واقعا … زني است كه فقط قصد فريفتن مردان را دارد وزن كثيفي است. او نماينده هر آن چيزي است كه در رابطه با زنان ،كاملا اشتباه است. زن خيلي بدي است.

در ماجراهاي فيلم Angelina jolie ،"Shark Tale" از بهترين صداي خود به عنوان زني فريبنده، براي برانگيختن احساسات ديگران استفاده ميكند تا با اين سلاح زنانه، ديگران را به دام انداخته وبه آ نچه مي خواهد، دست يابد.

خبرنگار: خيلي سعي مي كردي ازلحاظ جنسي در اين فيلم جذاب باشي؟ چون اين ماهي كوچولو،خيلي تحريك برانگيز بود.
J: خوب، در واقع از صداي اتاق خوابم استفاده مي كردم.

خبرنگار:اوه...........!!! ، پس بگذار گوش كنم.

J: نه (صداي خنده) اون اينطوري بود. بايد با انگيزمي شدم .

خبرنگار :خوب، بله، حدس ميزنم نمي تو ني. آدم درستي براي انجام اون كارنيستي.
J : اون فقط… آروم وعميق است. اين فرمي ست كه صحبت مي كند. همه چيز تو ذهنش شيطونيه.

خبرنگار: با توجه به نقشهايي كه قبلا بازي كرده اي واين نقشي كه با ايفاي آن به جايزه اسكاردست يافتي ،حركت بزرگي انجام دادي.
J : بله،خوب منم همين فكرو ميكنم. چون يك بچه دارم .. چند سال اخيرم را به توليد صدا، حالت صورت واحمق بودن گذراند م…

خبرنگار : بنا براين ، اين عامل كاملا……….
J :به كارم جامه نويي پوشاند.

خبرنگار :حتما Maddox ؛ پسرت…….
J : بله اون…….

خبرنگار: تو رو با انگيزه كرده .
J: بله اين همون چيزي است كه پدر ومادر ها وقتي هيچ كسي به آ نها نگاه نمي كنه انجام ميدهند. ما ماهيهاي زنده اي براي بچه ها مون در خانه هستيم.

خبرنگار : اين چند سال، چندين بار با شما مصاحبه كردم كه برمي گرده به (Gia) و مي خواهم چيزي به شما بگويم. تغييري در شما ديده ام……….
J: بله

خبرنگار:……..اين از زماني است كه Maddox وارد زندگيت شده
J : ممنون

R : الان ديگه همه زندگيت شده ، مگه نه ؟
J: بله؛ همه چيزم. تمام شور و نشاطم…

خبرنگار : و مي دونم كه ممكنه، يا حد اقل اين برنامه را داري كه بچه هاي ديگري هم از كشورها ي مختلف به فرزندي قبول كني .
J: اوه… مطمئنم كه بچه هاي ديگري را به فرزندي قبول كنم .اما الان دقيقا نمي دونم كي؟ يك جور رويا يا يك اعتقاد، براي تشكيل يك خانواده زيبا از سراسر جهان.

خبرنگار : يك جايي خوندم كه گفتي مي خواي از اين كار بطور كامل دست بكشي وبه لندن بري، در واقع به دور از شهرت هاليوود .
J: واقعا براي من خيلي خوبه ومهمه . من دراين شهر بزرگ شدم ،شهري كه به معناي كامل مصرف كننده است. تو موفقيت ، شكست يا هر چيزي كه هست را ميشناسي و كاملا با شهرت آ شنا يي داري . اوايل ورودم به اين كار ،وارد جايگاهي كاملا تاريك شده بودم.

خبرنگار:هميشه تيتر روزنامه ها بودي.
J: بله هميشه در تيتر اين روز نامه ها زندگي مي كردم.

خبرنگار:آلان به اين شدت نيست.
J: نه .الان به اون شدت نيست، با اينكه هميشه با كسي الكي قرار دارم . توي خونم يك جور جوك شده. اينكه روابطم با مردان بسيار جالبه وهر چند هفته يكبار، يك معشوقه دارم.

خبرنگار: هيچكدام از آنها حقيقت نداره ؟ چيزي راكه ميخوني قبول نكن.
J : البته يكي دوتا ا زاونها درست هست اما…..همه اين اخبار را كاملا نخونده ام كه بهت بگم كدومشون. اما بيشتر آنها حقيقت نداره .

خبرنگار: اوه (صداي خنده) نمي توني الان تموم كني و منو بپيچوني .آلان كه نمي خواي بري
J :ببخشيد ( صداي خنده)

خبرنگار: بله ، ميدونم. ماهم شنيديم. (صداي خنده) اما آيا اين مقالات روزنامه ها واخبارشان اذيتت مي كنند؟
J: فقط وقتي يك جورايي تبديل به داستان سرايي مي شوند، اذيتم ميكنند. مثل مواقعي كه داستان تا جايي پيش مي رود كه روابط ديگري كه قبلا داشتم را بر ملا ميكنند. ناراحتم ميكند چون …پدر ومادرم هم دراين حرفه بودند، تا جاييكه پدرم به غير ازمادرم باكس ديگري رابطه پيدا ميكند. مادرم ديگه اون موقع بايد با اين روز نامه ها سرو كله مي زد ومن ميدونم كه اين مسئله تا چه اندازه اونو اذيت مي كرد.

خبرنگار:اما به نظر مي رسد از طرز زندگيت واوضاع واحوال راضي وخوشحالي
J: احساس خوشبختي ميكنم. مراحل مختلفي را توي زندگيم گذروندم وبه جايگاهي رسيدم كه حس مفيد بودن ميكنم. به عنوان يك مادر وكسي كه با سازمان ملل كار مي كند. اخيرا سه ماه مرخصي گرفتم وبا سازمان ملل براي رسيدگي به اوضاع ،به كشورچاد سفر كردم.

خبرنگار :اون قسمت اززندگيت مهم است يا اينكه خيلي مهم……
J: در حقيقت مهمترين قسمت زندگيم

خبرنگار: در اين عرصه از همه فعاليتهات……….
J: بله ، خيلي مهمتر

خبرنگار: خوب ديگه
J: در حقيقت بايد ياد بگيرم براي پسرم چه جوري شام درست كنم وخونه بمونم وآرام بنشينم ……..شايد بزرگترين وبا ارزشمند ترين درس براي من باشه وقتي به اون مرحله برسم به درستي ظاهر شده ام.

25/11/83

منبع اصلی لينک